تبليغاتX
تن+ها
ღ ღ ღ ღ ღ از تنها شدن دلت شکسته؟(؟)؟تنها نیستی!(!)!اون بالا خدا نشسته... ღ ღ ღ ღ ღ

                       

 

 داد زدم رو به اسمون که بي جواب بود


 فهميدم که ديگه کمک خواستن نداره سود


 ديگه چيزي نداشتم بگم از دست دادم


 بازم گفتم خدايا تو برس به فريادم

اي خدا غصه نخور از تو فراري نشدم
بعد از آن حادثه در کفر تو جاري نشدم
 
      با وجوديکه به حکم تو دلم زخمي شد

             شاکي از آنکه مرا دوست نداري نشدم
                 ابر را چوب همين سادگي اش ويران کرد
                      منکه ويرانتر از آن ابر بهاري نشدم

                                اي خدا غصه نخور باز همين مي مانم
                          من زمين خورده اين ضربه کاري نشدم
                                      هرکسي خواست تو رااز من جدا سازد ديد
                                     هر چه کردي تو به من.من از تو دلخور نشدم

                                                                             

 

شايد زندگي آن جشني نباشد که آرزويش را داشتي اما حال که به آن

دعوت شده اي تا مي تواني زيبا برقص...

                                                    



خدا جون دمت گرم...حسابي هوامو داشتي...ولي اين رسمش نبود

   کاش مي فهميدم دارم تاوان کدوم اشتباهمو پس می دم؟؟؟!!!

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا(!)!(!)!(!)!(!)!(!)!(!)!(!)

آخه

 چراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟(؟)؟(؟)؟(؟)؟(؟)؟(؟)؟(؟)؟


 

 راستی بچه ها امشب شب آرزوهاست!!!
 امید وارم همتون به آرزو های خوشگلتون برسین...
 شما هم دعا کنین منم به آرزوم برسم...
 دوستون دارم
 بای

 

+ نوشته شده در  بیستم تیر 1387ساعت 5:53 PM  توسط bakteryyy | 


تولد يک فاجعه
 سلام بهونه ي قشنگ من براي زندگي    آره منم همون ديوونه ي هميشگي


 بالاخره ما هم فارغ التحصيل شديم...کي فکرشو مي کرد؟؟؟!!!
 اومدم تا اين پستم رو واسه همه ي دوستام بذارم
 شايد با اين پست مي خوام از همشون خداحافظي کنم
هيچ وقت از دوستام ننوشتم اما الان مي خوام بنويسم
مي خوام بنويسم.همين.تا زمان بگذره سريع تر از آنچه بدون نوشتن مي گذره...نمي نويسم تا چيزي نوشته باشم...اما واسه تو هم نمي نويسم...اما بدم نمي ياد که تو هم بخوني تا من کمتر تنها باشم يه تنهايي نصفه که الان با تويي که نيستي قسمت شده بهتره!!!

دلم واسه اولين سلامي که دو سال پيش به همکلاسي هايي که ازشون بي زار بودم کردم تنگ  شده...  آخ خدايا اگه يه بار ديگه من رو به اون روز و روز ها بر مي گردوندي مي دونستم که چه ريختي قدر لحظه هامو بدونم...
 تا جايي که يادم مي ياد بچه هاي سه کامپيوتر هميشه توي چشم بودن. بي چاره ها  گناهي هم نداشتن...فقط خيلي زياد اذيت مي کردن اون قدر که بيشتر از هر کلاسي  با کادر دفتري مدرسه مشکل داشتن... اين اواخر به جايي رسيده بود که حتي توي چند تا اردويي که کل بچه هاي مدرسه را بردن هيچ کدوم از بچه هاي کلاس ما رو شرکت ندادن!!! از اون روز ما هم شروع کرديم به لج بازي.يعني دقيقا ضد اون ها.هر کاري از نظر اون ها درست بود از نظر ما اشتباه بود و هر کاري که از نظر اون ها اشتباه بود از نظر ما درست بوداز اون جايي که ما حاظر به قبول کردن اشتباه ها مون نبوديم فقط لج بازي کرديم...فقط و فقط لج بازي...

مطلبي که مي خوام واستون بنويسم يه جور خداحافظي هستش...خدا حافظي با همشون...با همه ي کار هاشون...شيطنت هاشون زبون درازي هاشون لج بازي و يک دندگي شون غديتشون دعواها شون و خلاصه همه چيزشووووووووووووون...
از اين بابت مطمئنم که توي دنيا کلاسي به باحالي کلاس ما نبوده و نيست اين قدر که ما با هم متحد بوديم هيچ کلاسي نبود کلاسي که چشم همه بهشون بود که ببينن چي مي کنن چه ريختي مي گردن حتي چه حرفايي مي زنن کتاب سه کامپيوتر کتابي بود که هيچ وقت بسته نشد اون قدر بهمون حسادت مي کردن که تمام کارهايي که کرديم:آش پختن جشن فارغ التحصيلي توي باغ گرفتنکيک و شربت دادن توي کل مدرسه خوردن دسته جمعي هندونه...همش رو تقليد کردن کي  باورش ميشه؟؟؟
 نيومدم که خاطره هاي امسال رو واستون بنويسم اگه دوست دارين بيشتر بدونين بهتر به لينک پايين هم سري بزنين...

www.hasty.blogfa.com


اومدم بگه که دوستون دارم و هيچ وقت خاطره هايي که باهاتون داشتم رو حتي با دنيا عوض نمي کنم....
 درست ديگه با هم نيستيم..درست سال آخر بود...همش درست ولي...هيچ وقت فاصله ها حريف خاطره ها نمي شه.درست که با هم بودنمون تموم شد ولي اميدوارم رمان رفاقتمون هيچ وقت بسته نشه...

                                       

 آخه مي دوني...لذت داشتن يه دوست خوب توي اين دنياي بد...مثل خوردن يه فنجون قهوه ي گرم زير برف!!!درسته که هوا رو گرم نمي کنه ولي آدم رو دل گرم مي کنه...


 خداحافظ تو اي دوست


منو ببخش واسه ي همه کارهام بذار عکس ها تو. تو برام
تا که بمونه باهام خاطرات بچه ها
من مي رم از اينجا مي رم يه جاي دور
بدون شما ها مي گذره يه روزم به زور
همه ي زندگيم و همه چيم اين دلم بود
 بدون شما ها چشم ودلم مي شه کور
بالاخره بايد مي رفتم خوب اين بوده قسمت
دلخوري مي دونم ولي خوب اين بوده حکمت
که من اين جوري برم و بکنم از همه دل رو
 سخته نمي تونم  بشنوم از همه که تو
 چشمات بارونيه ناراحتي با غم من
يه روز بر مي گردم اينو بدون همدم من
که من چه اين جا باشم چه نباشم به ياد شما هستم و
هميشه من نگران حال شمام
دل تنگ واسه همه واسه همه ي شما
اما اينو بدونيد که واسه همه ي شما
 مي خونم از ته دلم
 تا  روزي که زنده ام همتون رو دوست دارم و واسه شما بايد برم
اينم مي گم تو بيت آخر به رفقاي خود
م


به پري و نگار و هستي و رعنا و سحر گلم
که هر جا باشم به يادتونم و با يادتون مي گذره روز و شبم و خدانگهدارتوووووووون


راستش اين قد بغض گلوم رو گرفته که نمي دونم چي بايد بگم ولي فقط مي دونم که دوست نداشتم لااقل اين جوري از پيشتون برم ..........ولي قسمت همينه
واقعا نمي دونم چه ريختي بدون شما بايد با بقيه ي روزهاي عمرم کنار بيام؟؟؟


 اميدوارم هرجايي هستين و هر کاري مي کنين خوش باشين.....و....و...و...اميدوارم به  تموم آرزو هاي قلبي تون برسين

دوستوووووووووووووووون دارم و دلم براي همتون تنگ ميشه

 قصه داره تموم مي شه مثل تموم قصه ها فقط واسم دعا کنين اول خدا بعدم شما...

خداحافظ ديگه رفتم


پايان ثانيه منم

 


هر جايي ساعت ببينم


عقربه هاشو مي شکن
م

 

اينم واسه ي همه ي دوستاي نازم

 

 

+ نوشته شده در  یکم تیر 1387ساعت 11:48 AM  توسط bakteryyy | 

من مي خوام پيش تو باشم نازنين برام دعا کن
 واسه ي رسيدن من نازنين خدا خدا کن
 انگاري تموم نمي شه فاصله بين من و تو
 تو دعا کن برسونم به گوش خدا صدامو
 دل دلتنگ من اينجا تاب تنهايی نداره
 مي دونم چشم قشنگت هنوزم چشم انتظاره
 جاده ها رحمي ندارن جاده ها دور و درازن

     دارن از فاصله هامون واسه من قفس مي سازن          
  دوري از تو و نگاهت پر و بال من رو بسته
 توي تنهايي و غربت دل تنگمو شکسته
  برو از خدا بخواه که  مارو به هم برسونه  
 من فقط آرزوم اينه يه روزي بيام کنارت
                             نازنين خدا خدا کن


 ممنونم از همه ي دوستاي گلم
از همه ي اونايي که مي يان و با نظر هاي خوشگلشون

 خوشحالم مي کنن

 

+ نوشته شده در  هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 3:23 PM  توسط bakteryyy | 

 فقط تو پاره ي تني    به حرمت اشکات قسم
بي تو ميون عالمي   غريب و يه بي کسم

به کي بگم که دوريت
خواب شبامو برده
همين روزاست بهت بگم
چشم انتظارت مرده

به کي بگم غم تو
حسابي داغونم کرد
واسه ي دوري از تو
خسته و حيرونم کرد

کي باورش مي شه که من
خونابه گريه کردم؟
کي باورش مي شه که من
قلبمو هديه کردم؟
گلاي ياس و مريم
شاهد اين گذارن
مي خوام که زندگي کنم
اگه اونا بذارن
دلم برات تنگ شده
دنيا دلش سنگ شده
مي دونه خيلي پيرم
بدونه تو مي ميرم
دلم برات تنگ شده  دنيا دلش سنگ شده
مي دونه خيلي پيرم  بدونه تو مي ميرم
به کي بگم که دوريت  خواب شبامو برده
همين روزاست بهت بگم  چشم انتظارت مرده

به کي بگم غم تو
حسابي داغونم کرد
واسه ي دوري از تو
خسته و حيرونم کرد

+ نوشته شده در  شانزدهم فروردین 1387ساعت 6:38 PM  توسط bakteryyy | 

+ نوشته شده در  بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 7:20 PM  توسط bakteryyy | 

                                                                                                                            

         

             

    

شايد آن روز که سهراب نوشت
رفته بودم سر حوض
تا ببينم شايد
عکسه تنهايي خود را در آب
خبر از اين دله بي تاب نداشت
خبر از اين حوضه بي آب نداشت
شايد او ديد ز تنهاييش عکسي در آب
ولي هر چه که ديده همه نقشيست بر آب
من نديدم عکسي
من نديدم نقشي
گرچه آن حوض ندارد آبي
ولي آن حوض اگر
يک قطره در خودش جاي دهد
منو ماه عکسمان مي افتاد
شايد آن روز که سهراب ز تنهايي خود عکسي ديد
آسمان ابري بود
گرچه او تنها بود
هيچ کس تنها نيست
آن خدايي که وجودش همه آرامشه ماست
آن خدايي  که هر ذکرش هم دواست
او هميشه با ماست
هيچ کس تنها نيست
هيچ کس تنها نيست!!!!!

 

 

 

+ نوشته شده در  هشتم اسفند 1386ساعت 3:9 PM  توسط bakteryyy | 
 


سايت لينك باكس - بازديد خود را چند برابر کنيد